علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
220
آيين حكمرانى ( فارسى )
كند ، ولى چنانچه كسى در سالى به امامت نماز خورشيدگرفتگى و طلب باران نصب شود حتى با اطلاق انتصاب او ، براى وى جايز نيست در سالهاى ديگر هم اين نمازها را امامت كند مگر آنكه مجددا نصب شده باشد ؛ چرا كه نماز عيد نمازى مستمر است و نماز خورشيدگرفتگى و استسقا نمازهايى هستند كه گاه پيشامد مىكنند . اگر درحالىكه مردم به نماز استسقا مشغولند ، باران بيايد نماز را پايان مىبخشند و امام پس از آن خطبهء شكر مىخواند . اگر هم پيش از آنكه مشغول نماز شوند باران بيايد نماز را برگزار نمىكنند و بدون ايراد خطبه خداى را شكر مىگويند . در مورد نماز ماهگرفتگى نيز چون رو به باز شدن گذارد همين حكم وجود دارد . اگر در نماز استسقا تنها به دعا كفايت شود و نمازى برپا نگردد ، كافى است . مسلم از انس بن مالك روايت كرده است « 1 » كه عربى بيابانگرد نزد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ، در حالى به حضور تو آمدهايم كه نه ما را شترى است كه ناله كند و نه كودكى كه لقمهء چاشتى خورد . سپس شعرى بدين مضمون بر زبان راند : در حالى نزد تو آمدهايم كه از پستان دوشيزگانمان خون مىآيد و مادران نيز كودكان خويش را از ياد بردهاند . كودكان هم از ضعف و سستى و از سر خوارى دست گدايى پيش آوردهاند و ضعفشان بدان پايه است كه ديگر هيچ اميدى بديشان نيست . از آنچه مردم مىخورند هيچ نداريم مگر گياه تلخه و علف شرنگ . ما را جز پناه آوردن به تو چارهاى نيست - و مگر مردمان را پناهگاهى جز به دامن پيامبران هست ؟ « 2 » پس پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله برخاست و درحالىكه رداى خود را در پى مىكشيد به سوى مسجد رفت و بر فراز منبر رفت . خداى را سپاس و ستايش گفت و آنگاه چنين دعا كرد :
--> ( 1 ) . بنگريد به : صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 612 - 615 ؛ با اين تفاوت كه متن آنچه ماوردى مىگويد در اين بخش نيامده و اين بخش مشتمل بر چند روايت در همينباره است - م . ( 2 ) . ابياتى است از بحر طويل : اتيناك و العذراء يدمى لبانها * و قد شغلت ام الصبى عن الطفل و القى بكفيه الصبى استكانه * من الجوع ضعفا لايمر و لا يحلى و لا شىء مما يأكل الناس عندنا * سوى الحنظل العامى و العلهز الغسل و ليس لنا الا اليك فرارنا * و اين فرار الناس الا الى الرسل اين ابيات را با تفاوتى اندك بنگريد در : ابو نعيم ، دلائل النبوه ، ص 184 ، ش 238 ؛ حسينى ، البيان و التعريف ، ج 2 ، ص 26 - م .